چند روزه که دیگه حالم از هرچی خشونت و مردم آزاری و شعار و شایعه پراکنی و صداوسیما و اخبار و قتل و تجاوز و بالاترین و دنباله و سیاست و سیاست و سیاست داره بهم میخوره. آخه تا کی ادم ها باید بیفتند به جون هم نمیدونم تا حالا فرض کردین اگه از بیرون به زندگی آدم ها نگاه کنیم چقدر مسخره هستیم مثلا صفات تهمت و غیبت و متلک و خشونت و تجاوز و قتل و .... بگیر تا فحش های ناموسی که پدر و مادر طرف رو میاره جلوی چشماش ، حالا فرق نمیکنه از توی قبر بیاره یا از فرنگ یا از خونشون (ناموس طرف رو عرض میکنم)چند هزار ساله که توی زندگی انسانها رسوخ کرده ( بلا نسبت اشرف مخلوقات تشریف داریم دیگه باید یه جورایی خودمون رو از حیات وحش جدا کنیم) سرتون رو درد نیارم چند روزه اصلا حال خوبی ندارم داشتم توی گودر میگشتم دریغ از یه لینک غیر سیاسی حالا از اسپایدر بگیر تا بامدادی و ... وحید آنلاین هم که ماشالله خودش یه بالاترینه، آره هی گشتم و گشتم و گشتم تا به توکا رسیدم که به تز دکترای کاپوچینو رسیدم یکم حالم عوض شد اما وقتی بعد از اين همه مدت بازهم نود درصد کامنت هاشو دیدم کلی ضد حال خوردم آخه یکی نیست به این جماعت بگه که همه که نباید سیاسی بنویسند اگر به روح اعتقاد ندارین! به خدا قسم مغز انسان به آرامش هم احتیاج داره .
لطفا بد برداشت نکنید من خودم توی درگیری های اخیر شخصا حضور داشتم ولی باید قبول کنیم یه وقتهایی حتی توی این اوضاع قرص آرام بخش نمیتونه تنها راهه باشه و باید به زندگی عادی هم نظر داشت.
پی نوشت: چند روزه دلم هوای شعرهای سپهری رو کرده نمیدونم به خاطر اتفاقات اخیره یا اینکه چون فصل امتحانات شده و باید مطالعه غیر درسی رو زیاد کنیم اینجوریه!
و قطاری دیدم که سیاست می برد و چه خالی میرفت
تگها
|
0
نظرات
|
ارسال شده توسط
mehdimirzaee |
ویرایش کنید
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
0 Comments
نظر خود را در کادر زیر درج نمائید